محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1616
تاريخ الطبرى ( فارسي )
جرير و ابن هوبر با جمع خويش بيامدند و پاى او را بگرفتند و از اسب به زير آوردند . سعيد بن مرزبان گويد : جرير و منذر در قتل مهران شركت داشتند و در بارهء سلاح وى اختلاف كردند و داورى پيش مثنى بردند و او سلاح و كمربند و طوقها را بر آنها تقسيم كرد كه آنها قلب سپاه مشركان را شكسته بودند . ابن روق گويد : به خدا ما سوى بويب مىرفتيم و در آنجا ما بين محل سكون و بنى سليم استخوانهاى سر و اعضاى كشتگان را مىديديم كه سپيد بود و مىدرخشيد و مايهء عبرت بود . گويد : كسانى كه آن را ديده بودند تخمين مىزدند كه استخوان يكصد هزار كس بود و همچنان ببود تا چاك خانه ها آن را بپوشانيد . طلحه گويد : وقتى غبار بر خاست مثنى آنجا بود تا غبار نشست ، قلب سپاه مشركان در هم شكسته بود و جناحها همديگر را از جاى برده بود و چون جناحهاى مسلمانان او را ديدند كه قلب را از جاى برده بود و مردم آن را نابود كرده بود بر - مشركان نيرو گرفتند و عجمان را از پيش مىراندند و مثنى با مسلمانان در قلب سپاه براى فيروزى آنها دعا مىكرد و كس به تشجيع آنها مىفرستاد و پيغام مىداد كه مثنى مىگويد چنان كنيد كه مىكرده بوديد ، خدا را يارى كنيد تا شما را يارى كند ، تا وقتى كه قوم را هزيمت كردند و مثنى پيش از آنها به پل رسيد و راه عجمان را بست كه در ساحل فرات دو گروه شدند و سوى بالا و زير همى دويدند و سواران مسلمان به دنبالشان رفتند و كشتند و بى جان كردند چنان كه از هيچيك از جنگهاى عرب و عجم چندان استخوان نماند . گويد : مسعود بن حارثه زخمى شد و پيش از هزيمت دشمن از پاى در آمد و كسانى كه با وى بودند سستى گرفتند و او كه نزديك مرگ بود گفت : « اى مردم بكر ابن وايل ، پرچمهاى خويش را بالا بريد . شما را به خدا كشته شدن مرا مهم